هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

59

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

است ، مىوزيد . مثل شعلهء آتش ، صورت آدم را مىسوزاند . از گرمى هواى « دزفول » هرچه بنويسم ، كم نوشته‌ام . به‌هرحال ، بعد از مغرب ، باز از « كوشك » مراجعت كرده ، از رودخانه با « كلك » مىگذشتيم و به چادر مىآمديم . روزى 2 دفعه مىبايست از رودخانه عبور كنيم . و به واسطهء گرمى هوا و باد سموم و حركت ناچارى از « چادر » به « كوشك » و از « كوشك » به « كت » كنار رودخانه و از « كت » به « كوشك » و عبور از رودخانه ، حقيقتا خيلى سخت مىگذشت و لابد متحمل بوديم . گاهى از اوقات ، كم مىماند ديوانه شوم . در عمرم ، چنين سفر سخت و هواى گرم و مكان كثيف نديده بودم . به‌هرحال ، توقّف ايالت « 1 » تا 16 ربيع الاول [ 1315 ه . ق . ] در « دزفول » طول كشيد . تقريبا يك ماه شد . نفوس شهر « دزفول » ، از قرار تخمين 000 ، 30 نفر است . علماى شهر « دزفول » ، يكى جناب شريعتمدار ، آقاى « شيخ محمد طاهر حجة الاسلام » است ، كه قريب [ به ] 90 سال دارند ، و در « ورع » و « تقوى » و « علم » و « فضل » ، مقبول عامّه و شخص بزرگوارى است . از كبر سّن ، كمر فلج دارند و قادر به حركت نيستند ، ولى مشاعرشان به‌جا ، و هرروزه مجلس درس دارند . بعد از جناب « حجة الاسلام » ، جناب شريعت مآب « حاجى سيد حسين » و جنابان مستطابان « آقا شيخ محمد حسن انصارى » ، داماد مرحوم مغفور « شيخ مرتضى انصارى » ، - اعلى الله مقامه - و جناب « شيخ محمد حسن » ، برادر جناب شريعتمدار آقاى « حجة الاسلام آقا شيخ محمد طاهر » و جناب « امام جمعه » و غيره . در « دزفول » ، ارباب عمايم ، از « سيد » و « ملّا » خيلى است . از سادات مشهور به « داعى » ، جناب آقاى « آقا سيد عبد الرحمن » ، كه « قريب الاجتهاد » و مرد مقدّس باتقوائى است ، اغلب با ايشان محشور بودم . جناب « حاجى ميرزا اسد الله » ، پسر بزرگ جناب « حجة الاسلام » هم مرد خوبى است . عموم اهل « دزفول » ، اعتقاد و اخلاص غريبى به جناب « حجة الاسلام آقا شيخ محمد طاهر » دارند . « آقا سيد حسن » نام ، پسر « آقا سيد عزيز الله داعى » ، بعضى مستمرى و وظيفهء ديوانى و

--> ( 1 ) والى حكمران ، فرمانروا ، امروز به معناى ناحيه بزرگى از كشور يا « استان » به كار برده مىشود .